X
تبلیغات
کلودنگ ادبی - بررسی قالب های شعر فارسی

کلودنگ ادبی

آموزش زبان و ادبیات فارسی

بررسی قالب های شعر فارسی

تصنیف

تصنیف در لغت به معنی صنف صنف کردن و دسته دسته کردن و نیز فراهم آوردن کتاب یا رساله و شعر گفتن است و همچنین به معنی اثری ادبی یا هنری که به ابتکار ساخته و پرداخته شده باشد. اما در اصطلاح تصنیف، به شعری اطلاق می‌شود که همراه با موسیقی خوانده می‌شود و گاه وزن عروضی دارد و کم و بیش قافیه نیز در آن به کار رفته است.

اصطلاح تصنیف از قرن دهم به بعد، به این معنی به کار رفته است. پیش از آن کلمه‌ی قول یا غزل را معادل تصنیف به کار می‌برده‌اند. در قرن هفتم و هشتم، اصطلاح تصنیف قول و تصنیف صوت به معنی آهنگسازی معمول بوده و بعدها کلمه تصنیف به تنهایی، به همان معنی آهنگسازی به کار رفته است و تدریجاً این کلمه به معنی شعر و غزلی که متناسب و همراه با موسیقی ساخته شده باشد، مصطلح شده است.

نمونه‌ای از یک تصنیف:

سر زد از افق، مهر خاوران

فروغ دیده‌ی حق باوران

بهمن فر ایمان ماست

پیامت ای امام استقلال، آزادی، نقش جان ماست

شهیدان پیچیده در گوش زمان فریادتان

پاینده مانی وجاودان

جمهوری اسلامی ایران

رباعی(چهارگانی)

رباعی یا چهارگانی، نوعی شعر است که دو بیت دارد و قافیه در هر مصراع بیت اول و مصراع چهارم رعایت می‌شود و بر وزن مخصوص لاحول ولا قوة الاّ بالله است و قافیه در مصراع سوم آن اختیاری است.

رباعی از مخترعات شعرای فارسی است که عرب‌ها نیز از آن تقلید کرده‌اند؛ کلمه رباعی منسوب به رباع مرادف اربعه به معنی چهارتایی یا چهارگانگی است و چون این نوع شعر در اوزان عرب چهار بیت محسوب می‌شود در قدیم آن را چهار بیتی نیز گفته‌اند.

رباعی شعری چهار مصراعی است که مصراع سوم آن معمولاً قافیه ندارد. درون مایه‌ی رباعی بیشتر عارفانه، عاشقانه یا فلسفی است. این نوع شعر مناسب‌ترین قالب برای ثبت لحظه‌های کوتاه شاعرانه است و در همه‌ی دوره‌ها رواج داشته است. رباعی قالبی خاص زبان فارسی است و خیام، عطار، مولوی و با با افضل سرایندگان نامدار رباعی در گذشته‌اند اما پس از انقلاب رباعی حیاتی دوباره یافت. پیشگامان این تجدید حیات، حسن حسینی، قیصر امین پور و محمدرضا سهرابی نژاد بوده‌اند. ارباب ادب، رودکی را مخترع رباعی می‌دانند.

مضمون رباعی: چهار مصراع رباعی معمولاً از نظر معنی و مضمون به هم پیوسته‌اند و وحدت محتوایی دارند. یکی از ویژگی‌های رباعی‌های خوب و استادانه  همین پیوستگی معنایی است. شاعر در سه مصراع نخست زمینه را فراهم می‌آورد و در مصراع چهارم با زیبایی تمام سخن خود را به کمال می‌رساند. رباعی را از نظر شکار لحظه‌ها و ثبت لحظه‌های زودگر با شعر‌های کوتاه و لحظه‌ای ژاپنی که «هایکو» نام دارد، همانند دانسته‌اند.

برخیز و مخور غم جهان گذران

 

بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی

 

نوبت به تو خود نیامدی از دگران

(خیام)

در سینه چگونه من نگه دارم دل

 

کز دیده به جای اشک می‌بارم دل

بردار به احتیاط تابوت مرا

 

زیرا که در آن شکستنی دارم دل

(قیصر امین پور)

وقت است که در بر آشنایی بزنیم

 

تا بر گل و سبزه تکیه جایی بزنیم

زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ

 

آخر کم از آن که دست و پایی بزنیم

(عطار)

گفتی که زبهر مجلس افروختنی

 

در عشق چه لفظ‌هاست، اندوختنی

ای بی خبر از سوخته و سوختنی

 

عشق آمدنی بود، نه آموختنی

(سنایی)

دوبیتی

دوبیتی یکی از قالب‌های سنتی شعر فارسی است و آن شعری است مشتمل بر دو بیت که گاه مصراع سوم آن قافیه ندارد. بیشتر درون مایه‌های عاشقانه و عارفانه دارد و رایج‌ترین قالب در میان روستائیان است. بابا طاهر و فایز، ملا پریشان کرمانشاهی، زائر محمد علی و محیا معروف‌ترین شاعران دوبیتی گو هستند. دوبیتی از نظر وزن با رباعی متفاوت است.

دوبیتی از دو بیت یا چهار مصراع نظام می‌یابد و رعایت کردن قافیه در مصراع اول، دوم و چهارم اجباری است و در مصراع سوم اختیاری است. اگر شاعر در بیت اول ردیف بیاورد، باید در بیت دوم نیز پس از قافیه، آوردن ردیف را رعایت کند و اگر در بیت اول ردیف نیاورد، در بیت دوم نیز لازم نیست که ردیف بیاورد.

بیشترین دوبیتی‌ها به لهجه محلی و به ویژه لری است و در واقع همان پهلویات یا فهلویات قدیم است که به آن «ترانه» هم می‌گویند؛ پس واضح است که این قالب شعری، مختص ایرانیان بوده است.

پس از انقلاب اسلامی دوبیتی حیاتی تازه یافت و در کنار رباعی مدتی رونق گرفت. قیصر امین پور، علیرضا قزوه، سهیل محمودی، سلمان هراتی و دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی دوبیتی‌های موفقی سروده‌اند.

مکن کاری که بر پا سنگت آیو

ژ

 

جهان با این فراخی ننگت آیو

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند

 

ترا از نامه خواندن ننگت آیو

(بابا طاهر)

قیامت قامت و قامت قیامت

 

قیامت می‌کند این قد و قامت

مؤذن گر ببیند قامتت را

 

به «قد قامت» بماند تا قیامت

(فایز دشتستانی)

دلم تنهاست ماتم دارم امشب

 

دلی سرشار از غم دارم امشب

غم آمد، غصه آمد، ماتم آمد

 

خدا را زین میان کم دارم امشب

(سلمان هراتی)

به جان جوشم که جویای تو باشم

 

خسی بر موج  دریای تو باشم

تمام آرزوهای منی، کاش

 

یکی از آرزوهای تو باشم

 (شفیعی کدکنی)

تو از من بی خبر من از تو بی تاب

 

نمی‌آیی مرا یک شب تو در خواب

یقین، حال دل فایز ندانی

 

لب من تشنه و لعل تو سیراب

 (فایز دشتستانی)

سحر که گل شگفت و لاله سر زد

 

بنفشه رخ نمود و ماه بر زد

به وقت رجعت دلدار محیا

 

 

خروش عرش گلبانگ سحرزد

(محیا)

فهلویات

فهلویات، ترانه‌های محلی و شعرهایی است که به لهجه‌های محلی در ایران معمول است. بیشتر فهلویاتی که باقی مانده در قالب دوبیتی است، اما در گذشته  فهلویات در قالب‌های دیگری مانند قصیده نیز سروده می‌شده است.

علت معروف شدن این نوع شعر به فهلویات آن است که اغلب این اشعار به لهجه‌های محلی شهرها و ولایات نواحی غربی ایرات بوده است و در قدیم نواحی غرب ایران از ری تا آذربایجان را پهله می‌خوانده‌اند و فهلوی معرب پهلوی است که جمع آن فهلویات می‌شود. هرچند به طور عام بیشتر شعرهایی که به لهجه‌های محلی سروده شده، فهلویات نام گرفته است، اما گاه در بعضی مآخذ به شعرهایی بر می‌خوریم که رازیات یا نیریزیات و مانند آن نامیده شده‌اند و نشانه نامگذاری شعرها بعضی از لهجه‌ها، به نام‌های خاص‌تر است. دوبیتی؛ او را من؛ شروه؛ گورانی؛ حاجیانی از این نوع اشعارند. مثال:

سر آب روان تیمار نکن ول

 

دل خوابیدنم بیدار نکن ول

دل خوابیدنم باید بخوابد

 

جوانی مثل من بیمار نکن ول

(ترانه‌های چوپان)

زنی دیدم که طفلش در برش بود

 

کتان ریشه داری بر سرش بود

کتان ریشه دار گوشواره

 

محمد تا قیامت باورش بود

(ترانه‌های چوپان)

چهارپاره

چهارپاره شعری است شامل چند دوبیتی با قافیه‌های مختلف که از نظر معنی با هم ارتباط دارند. در چهار پاره معمولاً مصراع‌های زوج هم قافیه‌اند؛ به عبارتی دیگر چهارپاره، دوبیتی‌هایی است با قافیه‌های متفاوت که از نظر معنی با هم ارتباط دارند و فقط مصراع‌های زوج با هم همقافیه است، وزنش آزاد است و پس از مشروطیت در ایران رواج یافته و تلاشی بوده است برای ایجاد یک قالب نو که درون مایه تازه‌ای داشته باشد. درون مایه‌ی چهارپاره اجتماعی و غنایی است. این نوع شعر در روزگار معاصر پدید آمده و به وزن‌هایی غیر از وزن دوبیتی نیز سروده شده است. فریدون توللی، دکتر پرویز ناتل خانلری، فریدون مشیری و... از سرایندگان چهار پاره‌اند.

بلم آرام چون قویی، سبکبار

 

به نرمی بر سر کارون همی رفت

به نخلستان ساحل، قرص خورشید

 

ز دامان افق بیرون همی رفت

شفق بازی کنان در جنبش باد

 

شکوه دیگر و راز دگر داشت

به دشت پر شقایق، باد سرمست

 

تو پنداری که پاورچین گذر داشت

جوان پارو زنان بر سینه‌ی موج

 

بلم می‌راند و جانش در بلم بود

صدا سر داده مسکین در ره باد

 

گرفتار دل و بیمار غم بود

(فریدون توللی)

مستزاد

مستزاد از لحاظ لغوی به معنی زیاد شده است و یکی از قالب‌های شعری فارسی است که به آخر هر مصراع کلمه یا کلماتی و یا جمله‌ای کوتاه افزوده شود که در معنی با مصراع مربوطند؛ اما در وزن اصلی شعر خارج است. افزوده‌ها معنی مصراع قبل یا بعد از خود را تکمیل می‌کنند. به بیانی دیگر؛ مستزاد آن است که در آخر هر مصراع رباعی یا غزل و قطعه و امثال آن جمله‌ای کوتاه از نوع نثر مسجع بیفزایند که در معنی با آن مصراع مربوط اما در وزن اصلی شعر خارج و زاید باشد و به همین مناسبت آن نوع شعر را مستزاد نامیده‌اند.

قدیمی‌ترین مستزاد‌ها از قرن پنجم (ﻫ. ق) و در دیوان مسعود سعد آمده است. این نوع شعر در دوره‌های بعد کم و بیش مورد توجه شاعران بوده است.

اهمیت مستزاد از آن روست که در پیدایش شعر نیمایی تأثیر داشته است. درون مایه‌ی مستزاد مدح، عشق، عرفان و مسائل اجتماعی و میهنی است.

مستزاد را سه نوع ذکر کرده‌اند:

1ـ نوعی که از همه معمول‌تر است؛ آن است که به دنبال هر مصراع، یک پاره‌ی اضافی آورده می‌شود:

آن کیست که تقدیر کند حال گدا را

 

در خدمت شاهی

وز غلغل بلبل چه خبر باد صبا را

 

جز ناله و آهی

2ـ آن که پاره‌ی اضافی بعد از هر بیت می‌آید:

صد حلقه‌ی عنبرین بند اندر بند

 

 

دلدار ز بهر فتنه، بر دوش فکند

 

مانند کمند

   3ـ آن که پاره‌ی اضافی، به صورت یک مصراع کامل بعد از بیت اصلی می‌آید:

هرگز نفسی به پیش ما ننشینی

 

کاندر پیت از خانه غلامی نرسید

 

 

برخیز و بیا که خواجه‌ات آواز داد

نمونه‌ای از یک مستزاد:

با جمع بتان صحبت سنگین چه خوش آید

 

در گلشن زیبا

در کاسة زر، باده‌ی رنگین چه خوش آید

 

همچون گل رعنا

گر یار ز رخ، پرده بر انداخته باشد

 

از غایت لطفش

جان باختن از عاشق مسکین چه خوش آید

 

در وقت تماشا

دیدن به جمالی که به است از گل صد برگ

 

از روی لطافت

با لاله و نسیم و ریاحـین چه خوش آید

 

در جانب صحرا

لعل لب دلدار، شرابی است فرح بخش

 

در میکده‌ی عشق

بیهوش از آن شربت شیرین چه خوش آید

 

بی ساغر صهبا

چون مردمک دیده‌ی من، خال رخ یار

 

آن نقطه جانم

در حلقة آن طره مشکین چه خوش آید

 

و آن مایه‌ی سودا

قطرات سرشکی که سحر، دیده‌ی ما ریخت

 

از عین ندامت

پرتو زده بر چرخ، چو پروین چه خوش آید

 

در عالم بالا

گر یار کند ناز،  کشد ابن یمین را

 

از تندی خویش

و آن هم چه نیکو باشد و با این، چه خوش آید

 

زان شوخ دلارا

شعر نو

کلیه شعرهایی را که در دوره‌ی معاصر در قالب‌هایی غیر از شعر سنتی فارسی و شعر عامیانه سروده می‌شود، شعر نو می‌نامند. بنابراین این اصطلاح شامل کلیه شعرهایی است که به شکل آزاد نیمایی، شعر سپید، شعر منثور و چهارپاره‌های پیوسته سروده می‌شود.

شعر آزاد

شعر آزاد شعری است که از اصول و قواعد شعر کهن پیروی نمی‌کند، این گونه شعر به دو دسته تقسیم می‌شود شعر نیمایی و شعر سپید. که این دو نوع شعر آزاد با هم شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارند. شباهت‌های آن‌ها در قلمرو، عاطفه، تخیل، زبان و موسیقی است که موجب تفاوت شعر آزاد با شعر سنتی می‌شود. هم در نیمایی و هم در سپید طول مصراع‌ها با هم نابرابر است؛ اما تفاوت‌ها‌ی این دو قالب شعری، در شعر نیمایی وزن عروضی و قافیه رعایت می‌شود به این گونه که هر جا شاعر احساس کند از قافیه استفاده می‌کند؛ به عبارتی دیگر قافیه دارد، اما جایگاه قافیه در آن از پیش مشخص نیست. و هر جا شاعر خواست و توانست می‌تواند قافیه بیاورد اما شعر سپید نثر گونه است وزن عروضی ندارد و همین طور آوردن  قافیه هم در آن ضرورت ندارد.

شعر آزاد در حقیقت به جای بهره‌برداری از وزن معمول شعر، ناچار است قواعد دیگری را رعایت کند. از این نظر، اصطلاح شعرآزاد به مفهوم آزادی از محدودیت‌ها و اصول شعری نیست، بلکه این نوع شعر در صورتی از ارزش هنری برخوردار است که قواعد خاص خودش را رعایت کند.

نیمایی

شعر نیمایی یکی از قالب‌های شعر فارسی در دوره‌ی معاصر است و آن شعری است با مصراع‌های کوتاه و بلند که در آن قافیه الزامی نیست و بنابراین هر کجا که شاعر در آن برای بیان خود نیاز به قافیه داشته باشد از آن استفاده می‌کند. شعر نیمایی مانند شعر سنتی موزون است؛ یعنی وزن و آهنگ آن با گوش احساس می‌شود؛ مضمون شعر نیمایی مبتنی بر تجربه‌های شخصی شاعر است به شرطی  که از احساس سرشار باشد و درون مایه آن عشق، سیاست و اجتماع است. مبدع شعر نیمایی، علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج است.

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی، اما، اما!

گرد بام و در من

بی ثمر می‌گردی،

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری ـ باری،

برو آن‌جا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آن‌جا که تو را منتظرند،

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه‌های همه تلخ،

با دلم می‌گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو، فریب

قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای!

راستی آیا جائی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جائی؟

در اجاقی ـ طمع شعله نمی‌بندم ـ خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می‌گریند.

(اخوان ثالث)

شعر منثور

شعر منثور به نوشته‌ی کوتاهی گفته می‌شود که شکل نثر دارد، ولی نثر نیست و فاقد وزن عروضی است، و فقط از صور خیال، تصویر، احساس و تخیل برخوردار است و به کردار شعر خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شعر منثور را ایرانیان از اشعار شاعران فرانسه گرفته‌اند. اولین کسی که شعر منثور را در اروپا به کار برد آلویسیوی برتراند بود. و در ایران هوشنگ ایرانی از نخستین شاعرانی بود که شعر منثور را تجربه کرد ولی مبدع شعر منثور را در ایران احمد شاملو می‌خوانند.

شعر سپید

شعر سپید به علت نداشتن قافیه، نیاز به خصوصیاتی دارد که به آن قدرت تأثیر ببخشد. این خصوصیات معمولاً با ایجاد سکته‌های متناوب، مکث‌هایی درجای جای مصراع‌ها و تکیه‌های متناوب بر هجاها، در عین حفظ وزن معین به دست می‌آید و خصوصیات انعطاف و قابلیت پذیرش واژه‌ها را برای ادای مضمون‌های مختلف به آن می‌بخشد.

شعر منثور با نثر شاعرانه تفاوت‌هایی دارد. نخست آن‌که شعر منثور کوتاه و فشرده است ولی نثر شاعرانه معمولاً بلند، و حتی به صورت کتاب‌های حجیم است. در نثر شاعرانه جامه‌ی صناعات شعری مانند سجع و تشبیه و تخیل را بر تن سخن منطقی و گزارشی و امور غیر شعری می‌پوشانند. اما شعر منثور حاوی حقایق شعری است و ذاتاً شعر است نه گزارش منطقی و تاریخی.

از دست‌های گرم تو

کودکان تو امان آغوش خویش

سخن‌ها می‌توانم گفت

غم نان اگر بگذارد 

 نغمه در نغمه درافکنده

ای مسیح مادر، ای خورشید!

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می‌توانم کرد

غم نان اگر بگذارد

رنگ‌ها در رنگ‌ها دویده،

از رنگین کمان بهاری تو

که سراپرده در این باغ خزان رسیده برافراشته است

نقش‌ها می‌توانم زد

غم نان اگر بگذارد

چشمه ساری در دل و

آبشاری در کف،

آفتابی در نگاه و

فرشته‌ایی در پیراهن،

از انسانی که تویی

قصه‌ها می‌توانم کرد

غم نان اگر بگذارد      

(احمد شاملو)

موج نو

این سخن، به مراتب شگفت انگیزتر از شعر سپید است و پژوهنده باید راز و رمز غیر منثور بودن آن را از صور خیال معمول و نوین آن دریابد.

... ندانستی که گل حقیقت آفتاب است

نه درخت

در آفتاب بنشینیم

تا گل کنیم

چشمانت انگورها را به رسیدن می‌خواند

هزاران رنگ مردانه مهاجم

هنوز خود را  رنگ نمی‌دانند

ما جدا از یکدیگر

به نخستین تجربه بهار خوابهامان

رسیده‌ایم

بهاری در بیداری آسمان زخمی شرق     

(احمد رضا احمدی کرمانی)

 پیوسته

پیوسته قالب خاصی است که برای سرودن ده نامه‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفته است. ده نامه گویی به ظاهر از قرن هشتم هجری در ادبیات ایران، روایی گرفته است، این منظومه‌ها آرایش خاصی دارد، گذشته از مطالب آغاز و انجام منظومه پنج نامه از عاشق به معشوق و پنجم نامه از معشوق به عاشق، رد و بدل می‌شده است و در متن هر نامه غزلی بر وزن منظومه سروده می‌شده است و گاه شاعر به مناسبت، غزل شاعر دیگری را در مثنوی خود جای می‌داده است. این قالب ترکیبی است از مثنوی و غزل؛ کهن‌ترین مثنوی موجود، «منطق العشاق» اثر اوحدی مراغه‌ای است.

بتی فرخ رخ فرخنده رایی

 

به شهرهاستان خوبی، پادشایی

میان نازنینان، نازنینی

 

ز شیرینش، شیرین خوشه چینی

رخش گلبرگ خوبی ساز کرده

 

قدش بر سرو رعنا ناز کرده

گرفته سنبلش بر گل وطن گاه

 

سهیل آویخته از گوشه‌ی ماه

نهان در عقد لؤلؤ، درج یاقوت

 

حدیث شکرینش روح را، قوت

دهانش در حقیقت کمتر از هیچ

 

سر زلفین جعدش پیچ در یچ

خم ابروی او در جانفزایی

 

طراز آستین دلربایی

خدا از لطف محضش آفریده

 

به نام ایزد زهی لطف خدایی

به غمزه چشم مستش کرده پیدا

 

رسوم هستی و سحر آزمایی

ز کوی او غباری کاورد باد

 

کند در چشم جان‌ها توتیایی

نخستین روز کاین چشم بلاکش

 

مرا از عشق او در جان زد آتش

دل از جان و جوانی برگرفتم

 

امید از زندگانی برگرفتم

چنان در عشق او دیوانه گشتم

 

که در دیوانگی افسانه گشتم

(عبید زاکانی)

بحر طویل

بحر طویل کلام منظوم و موزونی است و از قالب‌های شعر فارسی است این قالب از چند مصراع طولانی نامساوی تشکیل می‌شود این مصراع‌ها از شمار دلخواهی از پایه‌های عروضی تشکیل شده است. در این نوع شعر برخلاف سایر قالب‌های شعر سنتی فارسی قید تساوی مصراع‌ها یعنی تکرار معین افاعیل عروضی در هر مصراع وجود ندارد به این ترتیب که بحر طویل از یک یا چند قسمت که به اصطلاح بند نامیده می‌شود، تشکیل شده و در هر بند یکی از افاعیل معین عروضی به تعداد دلخواه گوینده، تکرار می‌شود. هر بند به بخش‌های هماهنگ که گاه مسجع و هم قافیه هستند، تقسیم شده است. پایان بندها را اغلب قافیه و ردیفی که عینا در پایان همه‌ی بندها تکرار می‌شود مشخص می‌کند.

بحر طویل بیشتر برای بیان مطالب هزل و گاه مرثیه، تعزیه نامه یا مناظره‌های مجالس سخنوری به کار می‌رود. این قالب در دوره‌ی معاصر بیشتر برای سرودن اشعار فکاهی و انتقادی به کار رفته است ولی شاعران قرن 11و12 میناب (حسین مسیحا، حسینعلی قضائی، محمد معروف) از این قالب شعری  برای ساختن اشعار مرثیه بهره برده‌اند و بحر طویلی‌هایی بسیار زیبا سروده‌اند. گویا در دوره‌ی صفوی برای سرودن اشعار مراثی مذهبی، بحر طویل را به کار می‌برده‌اند.

قالب بحر طویل، با اصطلاح عروضی (بحر طویل) که از بحرهای شعر عربی است تفاوت دارد و برای رفع اشتباه آن را بحر طویل عامیانه یا به صورت بهتر بحر طویل فارسی نامیده‌اند. بعضی از شاعران عراق با تأثیرپذیری از ایرانیان، نوع بحر طویل فارسی را در شعر عربی به کار برده‌اند که به اصطلاح آن را بند و جمع آن را البنود نامیده‌اند.

نمونه‌ای از یک بحر طویل‌:

چه روی داده کز شفق همی جهد شرار‌ه‌ها

 

چه شد که بارد از فلک شهابها ستاره‌ها

در این بسی بحیرتم ولیک ره نمی‌برم

 

کجا خرد که گویدم دلیل این اشاره‌ها

مگر ز زین پناه دین فتاده است بر زمین که از سپهر هفتمین رسد به گوش‌ها طنین به باغ خلد حور عین فکنده زینت برین روان به سوی دشت کین جناب خیر المرسلین شده است با الم قرین بود به حالت حزین که نور چشم خویشتن دهد براش غسل تن، بپوشدش ببرکفن، بر آن امام ممتحن کند، به خاک تا شود، ز بعد او مـزارها.

زمین شده به خون بقم حسینم آه وا حسین

 

 

نه مشتبه به یک رقم حسینم آه وا حسین

از آن بغم مطابقم حسینم آه وا حسین

 

 

علی الزمان جرس نقم حسینم آه وا حسین

 

به ذات پاک کبریا، ملک به اوج نه سماء، کشیده از جگر صدا، زبان گشوده در دعا، به شور و شین و ربنا، که استمع مهیمنا، واستجب دعاءنا، ولا تزغ قلوبناء وبعد اذهدیتنا، وهب لنا والنجنا، عن البلا، که نیست طاقتی بما، نمانده دل به ما سوا، نهاده روی در فنا، گذشته از سر بقا، به سر زنان در عزا، زبان به شکوه ز اشقیا، شده به غصه مبتلا، که باشد این چه ماجرا، خروش وامصیبتا، ز هر طرف شده به پا، ز قتل سبط مصطفی، به خلق شد صف جزا، که باشد این چه ماجرا، برابرند از آن همه لیل‌ها نهـارها،

به عرش و فرش زلزله حسینم آه وا حسین

 

 

به روزگار غلغله حسینم آه وا حسین

به حوله و حولک حسینم آه وا حسین

 

 

برون ز حد حوصله حسینم آه واحسین

بریده شمر بد گهر ز شاه تشنه کام سر به آن رسیده زاین خطر نمانده در جهان اثر ز ظلم قوم بد سیر تپش بود بدشت و در چنانچه خلق بحر و بر زنند دست غم بسر، چرا که خوار و دربدر ز ظلم آن گروه شر، حریم شاه محترم، تمام زار و خون جگر، فتاده هر یک از نظر، چو اشک چشم محتضر، شکسته دل برهنه سر چو کودکان ناتوان که از مصیبت پدر. فغان و ناله کرده سر، بسر زنان و نوحه گر به کوچه‌ها دیارها.

به حیرتم جهان چرا حسینم آه وا حسین

 

 

ولا یکون قالها حسینم آه وا حسین

سرش شده ز تن جدا حسینم آه وا حسین

 

 

به دست شمر بی حیا حسینم آه وا حسین

بر اشتران بی قطب به صد هزار تاب و تب رسیده جانشان به لب زنان شام در طرب نهان به دیبه قصب، ز ترک و دیلم و عرب به دست هر یک از غضب حسام و مثقب و حطب، گروه صاحب و نسب که مشرفند باالقب ذوالوقار والحسب، به درد و محنت و تعب، تمام خلق در عجب که لیس منهم السبب همه زبارگاه رب نموده مرگ خود طلب از آن سبب که روز و شب ز جور قوم بولهب که مشرکند و بی‌نسب گرفته در میانشان پیاده‌ها سواره‌‌ها.

امان ز قوم کینه جو حسینم آه وا حسین

 

 

که شسته دست ز آبرو حسینم آه واحسین

جناب عابدین او حسینم آه وا حسین

 

 

رسن فکنده بر گلو حسینم آه واحسین

پیاده در جلو روان دو دست غم بسر زنان بلب نداشت جزء فغان به گریه گفتی الامان که ای گروه طاغیان منم یکی ز خاندان، وهم ضعیف و خسته جان مریض و زار و ناتوان محمد است بی‌گمان شفیع جرم مجرمان، به ماست جد مهربان، اگر کند سؤالتان چرا بدون این و آن حسین من به خون طپان نموده‌اید ای خسان سرش زدید بر سنان به وی نداده‌اید امان، ‌چه آورید بر زبان که با شما منافقان از او بسی است کارها.

یکی مریض در رسن حسینم آه واحسین

 

ندیده‌اند همچو من حسینم آه وا حسین

ضعیف دل نحیف تن حسینم آه وا حسین

 

به یادم آید از وطن حسینم آه وا حسین

که چون دخول عیدها شود به فضل کبریا به همره رفیق‌ها شفیق‌ها شدند در حدیقه‌ها حبیب‌ها، فریق‌ها، خلیل‌ها، صدیق‌ها برادر اکبرم شدی به سیر سبز و کشت‌ها چه کشت‌ها که بود از او بسی هم فراز خاک و خشت‌ها چو شهپر فرشته‌ها، نوشته سرنوشت‌ها چه خوب‌ها چه زشت‌ها، هزار حیف از اکبرم که نیست در برابرم کجای رو بیاورم از این بهار دل خورم ضیاء دیده ترم نظر کند چه سال‌ها شکوفه‌ها خجسته‌ها بهارها عذارها

فراز سرو بوستان حسینم آه وا حسین

 

هزار الف حاسدان حسینم آه وا حسین

نشسته‌اند و قمریان حسینم آه وا حسین

 

چه قمریان نغمه خوان حسینم آه وا حسین

به شاخ سرو تاخته، ز سلسلان نواخته، نوای نغمه آخته، دو صد اصول ساخته، ترانه‌ها نواخته، چه بخت بد شناخته، چه خوش بدی که آمدی، به باغ خیمه‌اش زدی، که همنشین گل شدی، ز لاله زار بستدی، نظر کند چه سال‌ها، ز خاک رسته لاله‌ها، به برگ گل مقال ها، نوشته شرح حال‌ها، گذشته از مقال‌ها، به هم زده مثال‌ها چه بود غیر ناله‌ها، که سوز دم ز شعله‌ها، کشیده سر به زیر پر، نشسته زار و نوحه‌گر، بمانده با دو چشم تر، زنم به سینه و به سر، ز بعد اکبر و پدر، شده ز دل فگارها.

قضائیا خموش باش حسینم آه وا حسین

 

زبان ببند و گوش باش حسینم آه واحسین

در این عزا بهوش باش حسینم آه وا حسین

 

همیشه در خروش باش حسینم آه وا حسین

به عصر خویش مقبلی، به محتشم مقابلی، چنین سزد کنون ولی، ز دست خویش نگسلی، به حشر دامن علی، بگیر اگر تو عاقلی، که با شعور کاملی، ز شیعیان یکدلی نه از گروه حنبلی، نبیندت معطلی، ز باغ خلد منزلی، ببخشدت که سائلی، نشین به عیش و خوشدلی، مجو ز نوحه غافلی، بگوی شعر تعزیه که شاه تشنه پوشدت شماره‌ها و ساده‌ها.

(حسینعلی قضائی، شاعر قرن 12 میناب)

چند اصطلاح شعری

   مزامیر: مزامیر سرودها و آوازهایی است که همراه با آهنگ نی خوانده می‌شود. در زبان یونانی psalms اصطلاحاً به معنی آوازی است که با چنگ خوانده می‌شده و در اروپا به معنی سرود و آواز مقدس است.

مناظره: به معنی مباحثه و مبادله و در اصطلاح شعری است که در آن شاعر از زبان دو یا چند شخصیت که در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند، سخن بگوید و صفات هر یک را از زبان آن‌ها بیان کند تا سرانجام برتری یکی از آن‌ها ثابت شود. معمولاً شاعر با مقابله دو عنصر متضاد و مخالف و طرح گفت‌وگو و مباحثه‌های آن قصد اثبات نظریه‌ای فلسفی یا نتیجه‌ای اخلاقی را دارد. مباحثه کننده‌ها، اغلب انسان هستند یا اشیاء و جانوران یا مفاهیم انتزاعی از قبیل: عقل، اقبال، ثروت، که در قالب شخصیت‌های انسانی در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند و گاه هر کدام از آن‌ها، مظهر و نشانه طرز تفکر یا عقیده‌ی است.

منظومه: منظومه شعری است روایی که معمولاً شاعر در آن به شرح ماجرا یا بازگویی داستان‌های حکمی و عرفانی، حماسی، تاریخی، عاشقانه یا طنز آمیز می‌پردازد. از نخستین دوران پیدایش شعر فارسی، یعنی از قرن چهارم هجری، سرودن منظومه در بین شاعران فارسی زبان متداول بوده است.

موشح: نوعی شعر عربی است که از اواخر قرن سوم هجری، در اندلس (اسپانیای امروز) که تحت تسلط اعراب مسلمان بود رایج بوده است این نوع شعر به خاطر داشتن قافیه‌های متعدد و مقید نبودن به وزن واحد و همچنین کوتاه و بلند بودن مصراع‌های آن، با شعر معمول در سایر کشورهای عربی زبان تفاوت داشت و شکل ساده‌ی آن به مسمط و مستزاد نزدیک بوده است.

نمایشنامه منظوم: نمایشنامه‌ای است که گفت‌وگوهای آن به شعر است. در زبان انگلیسی، معمول‌ترین شکلی که در این نوع نمایش به کار رفته، شعر سپید است. در ادبیات فارسی، نمایشنامه نویسی منظوم سابقه‌ی طولانی ندارد، اما تعزیه‌هایی را که برای اجرای مراسم سوگواری موسوم شده می‌توان از اولین نمایشنامه‌های منظوم فارسی به حساب آورد.

نوحه: نوعی از مرثیه‌های مذهبی است که با آهنگ‌های خاص در مجالس سوگواری امام حسین7 همراه با سینه زنی خوانده می‌شود. شعرهایی که برای نوحه سروده شده، از وزن‌های عروضی برخوردار است.

تعزیه نامه: نمایشنامه‌ی منظومی است که موضوع آن شهادت حضرت امام حسین7 امام سوم شیعیان است، اجرای تعزیه در دهه‌ی اول ماه محرم و گاه در طول دو ماه محرم و صفر، در تکیه‌ها یا میدانگاه‌ها در ایران و بعضی از کشورهای همسایه معمول است.

رمانس منظوم: رمانس منظوم یکی از اقسام شعر روایی در ادبیات اروپاست و آن داستانی است منظوم شامل شرح حوادث زندگی و عشق‌ها و جنگ‌های پادشاهان و بزرگان کشورهای اروپای غربی، به خصوص فرانسه و انگلیس. هدف این داستان‌ها بیشتر سرگرمی خواننده بود.

ساقی نامه و مغنی نامه: شعرهایی است در قالب مثنوی، که هر بیت آن با خطاب به یا ساقی یا مغنی شروع می‌شود و در آن، شاعر ساقی را به دادن شراب و مغنی را به نواختن رود و سر دادن سرود دعوت می‌کند و در بیت بعد نتیجه‌ای را که از این دعوت در نظر داشته، باز می‌گوید. مضمون ساقی نامه‌ها به ظاهر برگرفته از اشعاری است که در ادبیات عرب، معروف به خمریات است و در شعر فارسی نیز نوع آن سابقه دارد.

سونات: یکی از اقسام شعر غنایی در ادبیات اروپایی است و آن شعری است شامل چهارده مصراع که از نظرقافیه شکل‌های متنوع و متفاوتی می‌پذیرد و از نظر موضوع حاوی اندیشه یا احساس واحدی است. در انگلیسی، معمولاً سونات در وزن خاصی سروده می‌شود. سونات از ابداعات شاعران ایتالیایی قرن سیزدهم است.

شعر مسجع: شعر مسجع شعری است که مصراع‌های هر بیت آن از پاره‌هایی که نوعی سجع یا قافیه واحد دارند، تشکیل شده باشد و به طور معمول یک بیت را به چهار جزء تقسیم می‌کنند که سه جزء آن هم قافیه و مسجع است و در جزء چهارم، قافیه‌ی اصلی شعر رعایت می‌شود. مانند:

می عاشق آسا زرد به، همرنگ اهل درد به

 

 

زرد صفا پرورد به، تلخ شکر بار آمده

آن خام خم پرورد کو؟ آن شاهد رخ زرد کو؟

 

 

آن عیسی هر درد کو؟ تریاق بیمار آمده

شعر ناب(محض): شعر ناب یا سره، به شعری اطلاق می‌شود که از مضمون و محتوای آموزنده‌ی اخلاقی خالی باشد و هدف آن، تنها لذت بخشیدن به خواننده از طریق موسیقی کلمات یا تصویر‌های خیالی باشد که القاء می‌کند و بدین ترتیب در مقابل شعر تعلیمی قرار می‌گیرد.

شهرآشوب: شهر آشوب یا شهر انگیز یکی از اقسام شعر فارسی دری است که معمولاً شاعر در آن به شرح پیشه‌ها و حرفه‌های متداول در شهرها می‌پردازد و به بهانه‌ی وصف معشوق، صاحبان حرفه یا حرفه‌های شهری خاص را ستایش یا نکوهش می‌کند.

نمونه‌ای از یک شهر آشوب:

اگر آهنگریست پیشه‌ی تو

 

با من ای دلربای در ده تن

از دل خویش وز دلم برساز

 

از پی کار، کوره و آهن

کاهنی نیست سخت چون دل تو

 

کوره‌ای نیست گرم، چون دل من

 (مسعود سعد سلمان)

سرود خسروانی: سرود خسروانی اشعار هجایی بوده است، که برای خدا و شاهان و موبدان و آتشکده‌ها ساخته می‌شده است.

شاهم بر گاه برآرید

 

گاهش بر تخت زرین

تختش در بزم برآرید

 

بزم اندر نو کرد شاه

چکامک: چکامه، خاص قصه گویی و اشعار روایی بوده است. فردوسی در قصه بهرام گور گوید:

همه چامه رزم خسرو زدند

 

همی هر زمان چامه نو زدند

 

ترانک: این لغت از ریشه «تر» به معنی تازه و جوان‌ست و اشعاری بوده است که در دهات و شهرها، اطفال یا عوام مردم، مانند سرود و نغمه و تصنیف می‌خوانده‌اند. مثلاً در موقع نیامدن باران چنین می‌خوانده‌اند:

کولی قزک بارون کن

 

بارون بی پایون کن

بفرموده مرحوم بهار، شاید مراد از کولی قزک «آناهید» فرشته‌ی باران بوده است چنین است ترانه‌ی خورشید:

خورشید خانم افتو کن

 

یک من برنج به او کن

ما بچه‌های کردیم

 

از سرمایی بمردیم

ترنگ یا ترانک و ترانه، اشعار محلی بوده است و شباهت به تصنیف داشته و گفتن و نواختن آن عام بوده است و بیشتر خاص طبقات دوم و سوم بوده است. ممکن است شعر عربی که عروض عرب از آن اقتباس و تدوین شده است از ترانه‌های ایران و سوریه تقلید شده باشد. زیرا اعراب موسیقی خود را از ایران و سوریه گرفتند و موسیقی با این شعرها آمیخته بود؛ لذا احتمال دارد که عرب‌ها شعر و موسیقی خود را با هم، از ایرانیان و سوری‌ها آموخته باشند.

بنابراین می‌توان گمان کرد که اصل شعر عروضی عرب مقتبس از ترانه‌های دوره‌ی ساسانی است. زیرا عروض، موسیقی شعر است و در شعر عروضی، مطابقت شعر با موسیقی به وجود آمده است؛ یعنی شعر از حالت هجایی به حالت عروضی ترقی کرده است.  ( منبع : شيرين تر از قند ، سهراب سعيدي ،قم ، دارالتفسير 1388 )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 15:41  توسط گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی هرمزگان  |