X
تبلیغات
کلودنگ ادبی - ققنوس مرغ خوش آوازه ی جهان

کلودنگ ادبی

آموزش زبان و ادبیات فارسی

ققنوس مرغ خوش آوازه ی جهان

 

ققنوس مرغ خوش آوازه ی جهان

علی شیخ آبادی ( کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی )  مدرس دانشگاه آزاد ، آموزشکده ی فنی و دبیر دبیرستان های میناب

چکیده : ققنوس از جمله مرغ های اسطوره ای جهان است  که در اکثر اساطیر جهان ، از مصر باستان گرفته تا چین و اروپا و یونان قدیم راجع به این مرغ شگفت افسانه های بسیاری را پرورده اند . در این نوشتار  قصد داریم به بررسی آن از تولد و مرگش گرفته تا شکل و شمایل و ارتباط آواز او با موسیقی و سایر ویژگی های آن از دیدگاه اقوام مختلف بپردازیم .

کلید واژه : ققنوس ، اسطوره، افسانه ، ادبیات ، موسیقی

مقدمه : ققنوس،مرغ خوشخوان ،آوازه ی جهان /آواره مانده از وزش بادهای سرد/ بر شاخ خیزران /  بنشسته است فرد / بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان. (نیما)

اگر چه در فرهنگهای مختلف تفسیر های گوناگونی از ققنوس داده اند ، اما  تفاوت های مختصری در توصیف این پرنده ی افسانه ای می یابیم . زیرا ما همیشه ققنوس را یک پرنده ، معمولاٌ دارای پرهای زینتی  به رنگهای زرد و نارنجی ،قرمز و طلایی که همگی رنگ آتش هستند ، دارای عمر طولانی که از پانصد تا هزار متفاوت است  و همچنین سوزاندن خود در آتش و پدید آمدن ققنوسی دیگر در ذهن خود داریم . که در این مقاله سعی می شود اطلاعاتی راجع به ققنوس ارائه گردد.

ققنوس

عبدالحسین زرین کوب در مقاله ای با عنوان «افلاطون در ایران » می نویسد : «از بین سایر سخنان افلاطون که در ادبیات و عرفان اسلامی انعکاس قابل ملاحظه یی یافته است ، می توان اسطوره یی را ذکر کرد که افلاطون ... از زبان سقراط در باب قو = kukno s یا ققنوس  نقل می کند و اشاره یی به احساس او از مرگ خویش و به آوازی که او به هنگام مرگ می خواند ، دارد ...نام ققنس چون با نام فنیکس (phoenix) خلط شده است افسانه هایی که در باب این مرغ اخیر در بین یونانی ها از عهد هرودت و بعد آن رایج شده است با خلط و مبالغه ی بسیار به ققنس ( =قو) منسوب شده است و آنچه در برهان قاطع در باب ققنس آمده است در واقع حاصل همین خلط و تصحیف است »( زرین کوب، 958:1359)دکتر حمیدی نیز از این گفته ی افلاطون که نقل می کند ، قو به هنگام مرگ در خلوت خود در دریا آواز سر می دهد ، تأثیر پذیرفته است و در شعری با عنوان مرگ قو ، سروده است :

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد / فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی / رود  گوشه یی دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواندآن شب  /که خود در میان غزلها بمیرد   (اشک معشوق، پاژنگ : 524)

            شکل ققنوس : « فنیکس ظاهراً به شکل یک عقاب ولی از حیث قد بسیار بزرگ تر از او بوده است . بال و پر او با بهترین رنگ ها ، سرخ آتشی ، آبی روشن ، ارغوانی و طلایی زینت شده بود .در باره ی وجود همه ی این رنگ ها در بدن او همه نویسندگان به یک عقیده نیستند ، ولی همه تأیید کرده اند که فنیکس به میزان فوق العاده ای ، زیباتر از زیباترین طاووس ها بوده است . » (شبانی ،1385: 195) در اساطیر چین درباه ی پرواز این پرنده و ارزشمندی پرهای او این گونه آمده است  :

            « بسیار  دیر اتفاق می افتد که این پرنده ی بلند پرواز تا روی زمین فرود آید و اگر چنین کند ، بی درنگ همه ی پرندگان سرتعظیم در برابر او فرود می آورند . ققنوس تنها  نسبت به درختان فروتنی می کند و به سوی آنها فرود می آید ققنوس بر روی زمین پا نمی گذارد ، بلکه در نزدیکی زمین پرواز می کند یا می رقصد ، چنان که گویی یک پا بیشتر ندارد . (کویاجی،1362 :43-42)

             اسدی توسی صاحب گرشاسب نامه ،  ققنوس را مرغی شگفت می داند و آن را هم بالای اسب تصویر کرده است : زناگاه  دیدند  مرغی  شگفت / که از شخ ّ آن کوه نوا بر گرفت ( اسدی توسی ، 1354 : 160)

مکان ققنوس : فرهنگ اساطیر یونان و روم منشأ ققنوس را اتیوپی ذکر می کند و داستان آن را از مذهب مهر پرستی مصریان می داند اما در متون ادبی ایران مکان این مرغ شگفت را روم می دانند ، چنان که اسدی توسی می گوید : به گرشاسب ملاح گفت این شگفت / ز روم آمد آرامش ایدر گرفت (اسدی توسی،1353 :160)عطار مکان این مرغ را هندوستان می داند :هست ققنس طرفه مرغی دلستان /  موضع این مرغ در هندوستان (عطار،1373 : 129)

ناله ی ققنوس و علم موسیقی  :عطار در چگونگی پدیدار شدن علم موسیقی از نالیدن ققنوس اینگونه می سراید: سخت منقاری عجب دارد دراز /        همچو نی در وی بسی سوراخ باز

قرب صد سوراخ در منقار اوست /     نیست جفتش طاق بودن کار اوست

هست در هر ثقبه آوازی دگر /         زیر هر آواز او آوازی دگر

چون به هر ثقبه بنالد زار زار /          مرغ و ماهی گردد از وی بی قرار

جمله ی پرندگان خامش شوند /      در خوشی بانگ او بیهش شوند

دکتر یاحقی نیز در کتاب « فرهنگ اساطیر و داستاواره ها » می نویسد : «... و منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد . در کوههای بلند مقابل باد می نشیند و صداهای عجیب و غریب از منقار او بر می آید و به سبب آن مرغان بسیاری بر او جمع می آیند و او چند تا را گرفته ، طعمه ی خود می سازد. ( یاحقی، 1388 :651) صادق هدایت نیز در نیرنگستان این مرغ را خوش آواز و ارغنون را برساخته از آواز او می داند.(هدایت ، 1343 :187)

عمر ققنوس  : عطار عمر او را هزار سال می داند :

سال عمر او بود قرب هزار  /  وقت مرگ خود بداند آشکار

دهخدا ،دکتر معین و یاحقی نیز عمر او را هزار سال دانسته اند . اما کتاب «سمبل ها » عمر او را 500 سال ذکر کرده است و بعضی نیز 250و 700 نیز ذکر کرده اند .

تولد و مرگ  : در کتاب «موجودات خیالی » در مورد ققنوس آمده است :  « می گویند این مرغ به ندرت به مصر می آید . به گفته ی مردم هیلو پلیس هر پانصد سال یک بار به آنجا می آید . مصریان درباره ی فراست این مرغ  می گویند جسد پدرش رادر مرمکی از عربستان می آورد و در معبد خورشید دفن می کند . برای انجام این کار «مر» را به صورت تخم مرغی بزرگ در می آورد ،خوب آن را بررسی می کند تا از حمل آن مطمئن شود . سپس ، درون تخم مرغ را خالی می کند و پدرش را در آن جای  می دهد و روی سوراخ را با «مر» می پوشاند . حال وزن تخم مرغ با لاشه ی درون آن ، برابر با وزن سابق آن است و پرنده   می تواند آن را با خود به معبد خورشید در هیلو پلیس ببرد .» (بورخس،1373 : 153) در برهان قاطع آمده است :  «هزار سال عمر کند و چو هزار سال عمر او بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنان که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه یی پدید آید و او را جفت نمی باشد .(برهان قاطع : 1535)

«پیر گریمال » دو روایت مختلف را درباره ی مرگ و زایش ققنوس آورده است :

« در افسانه ی فنیکس  موضوع تولد و مرگ او مخصوصا قابل ملاحظه است . این پرنده در نوع خود منحصر بود و بنابر این ، مثل سایر موجودات تولید مثل نمی کرد  . فنیکس هنگامی که پایان عمر خود را احساس می کرد ، مقداری گیاهان معطر و بخور گرد آورده از آن تقریباً لانه ای برای خود  می ساخت .

در این مورد  دو روایت مختلف نقل شده است : به عقیده ی بعضی ، فنیکس بر این لانه آتش می زد  و از خاکستر آن فنیکس دیگری به وجود می آمد . به روایت دیگر ، فنیکس در این لانه می خوابید و پس از آن که در آنجا تخم می گذاشت ،  می مرد . فنیکس جدید جسد پدر خود را در تنه ی خالی درخت «مر» گذاشته ،آن را به شهر هیلو پلیس  ، در مصر  جنوبی می برد و آن رادر محراب خورشید قرار می داد تا کاهنان خدا آن را بسوزانند و این تنها موقعی بود که فنیکس در مصر دیده می شد در این سفر انبوهی از پرندگان همراه او بودند و با احترام او را مشایعت می کردند .(یاحقی ،1388 :721)

صاحب «عجایب نامه » مرگ و زایش ققنوس را این گونه بیان می کند : « چون آفریدگار خواهد که وی را بچه ای بود دارچینی جمع کند و بال ها می زند به نیرو و شتاب ، تا آتشی از بال وی بدرخشد و آن دارچینی را بسوزاند و وی نیز در آن سوخته شود پس باران به وقت ربیع ببارد بر آن خاکستر ، کرمی چند پدید آید و بزرگ می شود و پرها بر آورد ، ققنوس می گردد و بر سر آن درخت نشیند و  دارچینی می آرد .( شبانی ،1385: 195)

ققنس و نماد  :

در ادب فارسی این پرنده ی افسانه ای را می توان با هما مقایسه کرد که سایه ی او بر سر هر کس افتاد به سلطنت می رسد .کیمیاگران نیز این پرنده را سمبل حرفه ی خود می دانند ، به همین جهت تابلویی از نقش او را در بعضی از داروخانه ها می بینیم .در ایران باستان، خدای خدایان هم نرینه و هم مادینه، در هم آمیخته بود تا بتواند بیافریند به همین جهت ققنوس را می توان نمادی از خدا نیز دانست .

همچنین از آن جایی که این مرغ پس از مرگ دوباره زاده می شود می توان  نماد رستاخیز  دانست .زیرا این افسانه فنا ناپذیری موجودات را نمایش می دهد . همچنین این مرغ نماد عارفان حقیقی نیز هست زیرا با فدا کردن جسم خود     می توانند یک شخصیت جدیدی را خلق کند .

            «در چین نشانه ی ملکه ، نماد خوشبختی و زیبایی فراوان است . در مسیحیت نشانه ی مسیح  است و در ژاپن نشانگر کل دنیا که قسمت پشت آن ماه ، بال هایش باد ، پاهایش زمین و دمش گیاهان است .» (شبانی ، 1385:  123)

منابع و مآخذ:

ـ  افلاطون در ایران ، عبدالحسین زرین کوب ، مجله ی آینده (ضمیمه) ، جلد ششم 1353.

ـ آیین ها و افسانه های چین و باستان ، ج.ک. کویاجی ،  ترجمه جلیل دوستخواه ، چاپ دوم ،1362.

ـ برهان قاطع ،  محمد حسین بن خلف تبریزی ، تهران ، انتشارات نیما ، 1380.

ـ  سمبل ها ( کتاب اول جانوران ) جابز گرترود ، ترجمه محمد رضا بقاپور ،تهران ، انتشارات مترجم،1370.

ـ  گرشاسب نامه ، اسدی توسی ، به اهتمام حبیب یغمایی،تهران ، انتشارات طهوری ، چاپ دوم، 1354.

ـ فرهنگ اساطیر یونان و روم ، ، پیر گریمال ، ترجمه احمد بهمنش ؛ انتشارات امیر کبیر ، چاپ دوم ،1365.

ـ فرهنگ اساطیر و داستان واره ها ، محمد جعفر یاحقی ، فرهنگ معاصر :1388.

ـ ققنوس طرفه مرغی در هیبت آتش، عزیز شبانی ،  فصل نامه ی شعر گوهران ، پاییز و زمستان 1385.

ـ عجایب نامه ، محمد بن محمود همدانی ،  ویراسته ی جعفر مدرسی صادقی ،تهران ، نشر مرکز ، 1357.

ـ موجودات خیالی ، خورخه لوییس بورخس ، ، ترجمه احمد اخوت ،  بیجا ، آرست  ،1373.

ـ منطق الطیر ، شیخ فریدالدین محمد  عطار نیشابوری ، به اهتمام صادق گوهرین ، نشر تهران، 1374 .

ـ مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج ،  تدوین سیروس طاهباز ، تهران، انتشارات نگاه :1370.

ـ  نیرنگستان ،صادق هدایت ، تهران ، انتشارات امیرکبیر ، چاپ سوم ، 1343.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 7:18  توسط گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی هرمزگان  |